عبد الحسين نوايى

492

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

و ماخولياى مهترى در انديشهء مخالفت با برادر افتاد . حسنعلى خان معير المالك كه وجود سهراب خان را مانع پيشرفت خود مىديد ، على شاه را واداشت كه سهراب خان را به اصفهان فرستد تا مراقب ابراهيم خان باشد . ابراهيم خان نيز كه سهراب خان را مخل و مزاحم خويش مىپنداشت وى را به قتل رسانيد و مخالفت دو برادر آشكار گرديد . ابراهيم خان با ريخت و پاش فراوان جمعى از افاغنه و ازبكان را با عده‌اى از سران سپاه اصفهان به دور خويش جمع كرد و امير اصلان خان قرقلو را نيز - كه از جانب نادر به سردارى آذربايجان منصوب بود ، و به عللى از عادل شاه وحشت داشت - با خود همداستان كرد و لشكر بر سر كرمانشاهان فرستاد و اين لشكر توانست امير خان عرب ميش مست حاكم كرمانشاهان را مغلوب و دستگير كند . بدين ترتيب در اندك مدتى سراسر عراق و كرمانشاهان و آذربايجان در اختيار ابراهيم خان قرار گرفت و ابراهيم خان از اصفهان عزيمت كرد و على شاه ( عادل شاه ) نيز به قصد سركوبى او روانه شد . جنگ دو برادر در زنجان بين سلطانيه و قزوين واقع شد و چون جمعى از لشكريان عادل شاه به سپاه دشمن پيوستند ، سپاه على شاه شكسته شد و او خود با سه برادر كوچكتر و جمعى از خواص به طهران گريخت و در اينجا گماشتگان ابراهيم خان به دو رسيدند و او را گرفتند و كور كردند ( اوايل جمادى الثانيه 1161 ) . درين هنگام وى بيست و پنج سال بيشتر نداشت . ابراهيم خان پس از غلبه بر برادر ، مدت شش ماه ، در تبريز ماند و نخستين اقدام وى درين مدت كشتن امير اصلان خان بود كه در صفحات آذربايجان قدرت و نفوذى فراوان داشت و ابراهيم خان از او انديشناك بود . لذا براى سركوبى وى حركت كرد و در نزديكى همدان امير اصلان خان را درهم شكست . امير اصلان خان به كوهستان قراجه داغ پناه برد ، ولى اندكى بعد به حيله دستگير شد و ابراهيم خان دستور داد تا او را با برادرش ساروخان به قتل رسانند . پس از اين اقدام ، قدرت ابراهيم خان بالا گرفت و شمار سپاهيانش به صد و بيست هزار نفر رسيد . وى حسين ميرزا برادر خود را سردارى خراسان داد و آوازه